نویسنده: جمشید چایانی-کارشناس ارشد علم اطلاعات و دانش شناسی - ۱۳۸٩/٢/٢٦

مناطق و شهرستانهای ترک نشین استان همدان از گذشته های دور خاستگاه حکما، عرفا، فقها و دانشمندان برجسته بوده است بگونه ای که می توان گفت هشتاد درصد از فحول دانشمندان و نخبگان استان همدان »ترک« می باشند. در این میان عارف ربانی و حکیم صمدانی »حاج محمد جعفر کبودرآهنگی« ملقب به مجذوب علیشاه مکانی رفیع و ارجمند دارد. آنچه درپی می آید برگرفته از مقدمه کتاب "مرآت الحق" تالیف مرحوم کبودراهنگی (چاپِ انتشارات حقیقت تهران، نوبت اول، 1383) به تصحیح دکتر حامد ناجی اصفهان (با اندکی تلخیص) بوده که تقدیم خوانندگان عزیز می شود :

حاج محمد جعفر کبودراهنگی ملقب به مجذوب علیشاه (متولد 1175 قمری، متوفای 1238 قمری) از طایفه قره‏گؤزلو، فرزند حاج صفرخان از نیای صاحب فضل و کمال است. پدر وی خود از شاگردان سید ابراهیم رضوی بوده که به گزارش جناب مجذوب علیشاه، او نیز از اهل کمال و ریاضت بود است . وی گوید : »شب و روز مشغول به عبادت فرایض و نوافل مُرتّبه و غیرها و به اوراد و اذکار متوجه بود، با وجود کمال توسعه در معاش به اقل ما یُقنَع از مأکول و ملبوس، اقتصار می نمود و زیادتی را صرف اهل استحقاق می نمود و در اکثر سال ها به عتبه بوسی اماکن مقدسه مشرف می شد تا هوا شدت نرسانیده بود، توقف در آنجا می نمود و در شدت حرارت مراجعت می نمود، تا سال آخر در کربلای معلی به رحمت الهی فایز شد و در رواق مقدس مدفون گردید.« (رسائل مجذوبیه/3)

مرحوم کبودرآهنگی تا سن هجده سالگی در همدان علوم ادبی و منطق را فرا گرفت و سپس به مدت پنج سال جهت کسب علم به اصفهان هجرت نمود، سپس به کاشان رفت و در پایان دهه دوم عمر خود از آن سامان به قم مهاجرت کرد. (طرائق الحقایق، ج 3، ص 258) وی در بیان کمال علمی و احتیاط ورزی خود در این دوران چنین گوید: "و بنای این ضعیف مسکین در این اوقات در مسائل فروع، مهما امکن اخذ به احتیاط است فتویً و عملاً؛ اگر چه به عنایت و توفیق الهی و به تصدیق جناب شیخنا قدوه المحققین و اسوه المدققین، مولانا میرزا ابوالقاسم قمی ـ طاب ثراه که علوم شرعیه فرعیه را در خدمت با برکت او تحصیل نمودم ـ قادر و متمکن بر استنباط مسائل از ادله شرعیه می باشم و اگر منصفی به نظر انصاف ملاحظه نماید، تعلیقاتی را که بر اکثر کتب »کفایت المقتصد« و مدارک الاحکام و شرح لمعه دمشقیه مقید نموده ام، تصدیق این ضعیف را خواهند نمود." (مرآت الحق، ص 31)

وی با کسب این مقام باز به جهت شدن تقوا در جایی گوید: "در اغلب اوقات، خصوص در محل استجابت دعا، از رب الارباب مسألت می نمودم که این ضعیف را مرجع خلائق در احکام شرعیه فرعیه قرار ندهد".

با ورود در قم، حالات عرفانی و سلوکی وی تشدید شد، تا بدان جا که به صوفی گری متهم گردید. "در این اوقات معاشرت با خلق را بسیار کم نموده بودم، از همان اوقات شروع نمودند مؤمنین مرا متهم به تصوّف بودن ... " (رسایل مجذوبیه ، مقدمه، ص 19)

وی در مقام شکوا از اهل زمانه، در این دوران گوید: "بر رأی برادران دینی و دوستان یقینی معروض می دارد که سالهایی است بسیار و زمانی است بی شمار، شنیده می شود که جماعتی از صلحا بلکه برخی از علما به محض این که می شنوند مثلاً زید را که مهما امکن طالب و راغب به عزلت و انزوا از ابنای دنیا می باشد و به قدر مقدور از غیبت مسلمین بلکه زیاده از تکلم به قدر ضرورت مجتنب و محترز می باشد، او را متهم به تصوف می سازند، و در منابر و مساجد و مدارس بدل کلام الله المجید و استغفار و تسبیح و تهلیل، مشغول به تفسیق و تکفیر او می شوند، و عوام الناس را به قدر امکان تحریص و ترغیب بر آزار نمودن و اذیت رساندن به او می نمایند، و فتوای قتل او را می دهند؛ با این که با زید مثلا مطلق معاشرت ننموده اند." ( مرآت الحق، ص 33 )

و در مقام تسری تکفیر به بلاد گوناگون گوید: "و این صفت شنیعه به مرتبه ای شهرت نمود تا آن که دو مرتبه این طریقه شیوع به هم رسانیده که سرایت به اماکن مقدسه منوره که محل اجتماع علما و اتقیا و صلحا و زهاد بوده نموده است، به محض این که غریبی، صاحب شوقی که از مواضع بعیده از جهت تحصیل فیوضات دنیوی و اخروی به آنجا وارد می شود، همین که می بینند که آن فقیر با ادب مراودت می نماید، و در آن روضة منوره مشغول به صحبت های لایعنی نمی شود و به یمین و یسار خود ملتفت نیست، الهی به آن غریب رقّتی و حرقتی شفقت فرموده باشد، البته او را متهم به تصوف می سازند و درصدد اذیت او بر می آیند." (مرآه الحق، ص 35)

در سال 1211 هـ . ق به مکه معظمه و مدینه منوره و در سال 1234 هـ.. ق. به کربلای معلی مشرف شد. او در پایان فصل دوازدهم مرآه الحق در مقام تذکر به اهل زمانه گوید: "ای برادر عزیز تا توانیم با با ارباب غفلت صحبت باید نداریم و به خرقه و سجاده و طیلسان فریب نخوریم و تا میسر شود از خدمت اهل دل دوری نکنیم."

مرحوم مجذوب علیشاه پس از شصت و سه سال تلاش در کسب علم و توشه اندوزی در معارف حقه و عرفان علوی و ارشاد و تعلیم سالکان الی الله، در روز پنج شنبه، بیست و دوم ماه ذی القعده سال 1238 هـ ق به جهت ابتلاء به بیماری وبا در شهر تبریز در گذشت و بنا به وصیتش وی را همانجا دفن کردند.

حاج زین العابدین شیروانی صاحب سفرنامه های مشهور »بستان السیاحه«، »حدائق السیاحه« و »ریاض السیاحه« از شاگردان مرحوم مجذوب علیشاه است که در کتب مزبور غالباً شرح حالی از استاد خویش نیز درج کرده است.

اساتید مرحوم کبودراهنگی:

1- سید سند، عابد محقق، میرزا ابوالقاسم، مدرس مدرسه شاه.
2- میرزا محمد علی میرزا مظفر. جناب مجذوب علیشاه درباره وی در مرآه الحق گوید: "و از معاصرین، جناب مولانا المحقق، آقا محمد بیدآبادی و تلمیذ زاهد محقق او میرزا محمدعلی میرزا مظفر اصفهانی ـ رحمهماالله ـ که این دو بزرگوار، همیشه مشغول به ریاضت و مجاهده نفسانی بودند، و در مراتب علی الخصوص فن الهیات به مشرب عرفا کمال ارتباط داشتند؛ بلکه فی الحقیقه پای کمی در این مراتب از هیچ کس نداشتند."
3- ملا محراب گیلانی. مرحوم مجذوب علیشاه درباره وی در مرآه الحق گوید: و مولانا محراب جیلانی ـ رحمه الله ـ که در زهد و انزوا و اعراض از ماسوی، وحید عصر خود بود، و در مرتبه فضیلت ـ خصوص در مرتبه علوم عرفان ـ یگانه زمان و فرید دوران بود."
4- ملا مهدی نراقی که از محضر علوم عقلی وی بهره ها برد. جناب مجذوب علیشاه درباره وی در مرآه الحق گوید: "و جناب مولانا، جامع المعقول و المنقول، المحقق المدقق، مولانا محمد مهدی نراقی، طاب ثراه و رحمه الله علیه ـ هم کمال اخلاص و ارادت به عرفای کاملین داشت. سه چهار سال سابق بر رحلت خود، بالمرّه اوقات خود را به انزوا و مجاهده صرف می نمود."
5-میرزا ابوالقاسم قمی (معروف به میرزای قمی) فقیه و اصولی برجسته صاحب کتاب قوانین الاصول
ملاعلی نوری -6
7- میرزا مهدی مشهدی
8- آقا محمد باقر بهبهانی
9- میرسیدعلی بهبهانی
10- میرزا مهدی طباطبائی شهرستانی
11- شیخ جعفر
12- سید مهدی.

فرزندان:

به روایت صاحب »بستان السیاحه« از ایشان پنج پسر و سه دختر باقی ماند، نام پسران عبارت است از: 1- عبدالجواد 2- محمد ابراهیم 3- عبدالمجید. 4- میرزا علینقی، متوفای 1289 هـ ق، مدفون به امام زاده عبدالعظیم. 5- میرزا لطف الله، متوفای 1306 هـ ق در همدان. (طرائق الحقایق، ج 3، صفحات 261-362).

آثار و تالیفات:

1- ارشاد نامه 2- اعتقادات 3- تعلیقات بر حاشیه محاکمات باغنوی 4- حاشیه شرح لمعه دمشقیه 5- حاشیه شرح هدایه میبدی 6- حاشیه کفایه الاحکام 7- حاشیه مدارک الاحکام 8- دیوان شعر 9- رساله فی الحقیقه الشرعیه 10- رساله فی خطاب المشافهه 11- رساله فی العداله 12- رساله فی الفقه 13- رساله فی القرائت خلف الامام 14- رساله المحبه 15- شرح حدیث »انا اصغر من ربی بسنتین« 16- شرح حدیث عالم علوی 17- شرح حدیث هل رأیت رجلاً 18- شرح دعای قنوتیه (اللهم نور ظاهری بطاعتک ...) 19- کنز الاسماء (کبریت احمر) 20- مراحل السالکین 21- مرآه الحق 22- مفتاح الاصولی الی کنوز تجرید الاصول 23- موعظه السالکین (مجموعه نامه ها) 24- نهایت المعتقد فی شرح کفایت المقتصد 25- وصیت نامه 26- رساله عرفانیه، به تصحیح علیرضا ذکاوتی قره‏گؤزلو.در فهرست نسخه های خطی رسائل دیگری نیز بدو نسبت داده شده که شناسایی آن مستلزم مراجعه به اصل نسخه است که مجالی دیگر را می طلبد، پاره ای از این نسخه ها عبارتند از : 27- تفسیر آیه توحید 28- تفسیر 29- تفسیر احادیث 30- گفتار در سیر و سلوک 31- رساله عرفانی 32- رساله عرفانی

قسمتهایی از بیانات مرحوم مجذوبعلی شاه کبودراهنگی در کتاب "مرآت الحق" :

ـ " ... فقیر سراپا تقصیر ، محمد جعفر بن الحاج صفرخان قره ‏گؤزلو به جهت بسیاری قرائن و کثرت مطالعه کتب جناب ایشان (منظور علامه محمد تقی مجلسی است) قدس سره و روحه همین رساله را (منظور رساله "طریقه سلوک و ریاست علامه مجلسی) از دُرَر کلمات ایشان شمرده و لئالیمعانی ایشان دانسته است و همین رساله را در میان کتب والد مرحوم خود دیده که در عنوان رساله تصریح شده بود، به خط اصل رساله که از آن مرحوم است، و مرحوم مغفور (منظور پدر مرحوم مجذوبعلی شاه است) هم در این امورات دقت بسیار داشته اند و می فرمودند که این رساله هم از آن قدس سره می باشد. ... " (مرآت الحق ، صفحه 330 )

ـ " ... و جناب اقدس الهی جل جلاله و عم نواله، از راه مرحمت و عنایت، دعای ضعیف (منظور خود مرحوم کبودراهنگی است) را به شرف اجابت مقرون گردانیده، با وجود تحققِ اسباب ظاهریِ توقف و مکنتِ حقیر در بلده همدان از هر جهت ، آنجا را محل توطن و سکنی قرار نداد، و قریه ای که (منظور کبودراهنگ است) خلق او بسیار قلیل و از محل کثرت و رجوع دور بود، قرار داد و معاش حقیر را از زراعت در املاکی که از آباء و اجداد به (این) ضعیف مخلف شده بود، محول فرمود. ... " (مرآت الحق ، صفحه 32 )

ـ " ... بدان ای سالک سایر ، که عالم مثال، عالمی است غیر متناهی، و هر چه در این عالم است، امثال او در عالم مثال هست که عالم برزخش هم می گویند. و هرچه در عالم نفوس و عقول است، باز ، مثال او در عالم مثال هست، و حکمای اشراق و عرفا، کلهم قائلند به وجود این عالم و بنای این اکابر بر شهود و رؤیت است که از جلباب بدن فارغ شده اند و سیر این عالم را به قدر استعداد خودشان نموده اند و احادیث از اهل بیت عصمت صلوات ا... علیهم نیز وارد شده است بر وجود این عالم، و از آن جمله به لفظ "جابلقا" و "جابلسا" در حدیث وارد شده است و اکابر حکما هم به لفظ جابلقا و جابلسا نشان این عالم را داده اند. و رسیدن به این عالم را به نزد محققان تفصیل است و بعضی از آن اینست که قوای دماغی را در ادراک آن شرط هست و آن را خیال متصل می خوانند، و منامات و واقعات و عجائب آن در این عالم است و ادراک لوامع نیز مشروط است به قوای دماغی ... ". (مرآت الحق ، صفحه 564 )

 

 



آنــا

غلامرضا عابدینلو

رزن شهه ریند‏ن- همدان اوستانی- آزربایجان



(« سینا » هفته لییینین 115- نجی ساییسیندا چاپ اولموش )

گل بیـر آنـا اَه یـله ش دؤنــوم باشیــوا
قـادان آلیــم قوربان کسیم قاشیوا

غمـلی گؤرسه م سنی ، گؤزوم یاش اولار
منــیم نظــریمده دونیا باش اولار

مئهـرین قلبیـمده‏ دیـر آنـا ! بیـلیــرسـه ن
آنـد او قیبـله‏ یه کی ناماز قیلارسان

بـارماقـلارین چـاتیــن آنـا گــؤره نــده
ایش توخویوب یا کی کؤینه ‏ک هؤره نده

بئلــه بیـل کـی اوره ییــمی داغــلیـران
اونـدا کـی سن بارماقلارین باغلیران

ناخـوش ایدیم ، صوبـحا کیـمی یاتمادین
آی تک ، باشیم اوستونده سن باتمادین

صوبحـا قـده ر مندن گیـزلین آغـلاردیـن
گـاه دؤشـونه ، گـاه دالیـنا بـاغـلاردین

اینـدی داخـی گئـچیب گئدیب او گونلر
اینـشاۆ آللاه آچیــلیبــدیـر دویــونـلـر

قیش گلیـری ، گتـیر کـؤرسون قـورگیلَه ن
تنـدیر دؤشـونه یئـرآلمـا وورگیــــله ن

کاش ییغـیلاق گئـنه سـؤرفـه بـاشیـنا
هئـی گـؤز تیـکَه ک قـابلامـانین آشیـنا . . . .

 

 



بزرگان ترک استان همدان

نابغه روزگار؛ موسی نثری کبودراهنگی


حسین کمندی

(« سینا » هفته لییینین 115- نجی ساییسیندا چاپ اولموش )


موسی دستجری فرزند ملا عبدالله معروف به موسی نثری در سال 1260 در روستای دستجرد کبودرآهنگ متولد شد. او تحصیلات مقدماتی را نزد پدرش آموخت و در جوانی به همدان آمد و ضمن اشتغال به کار معلمی،به تحصیل علوم ریاضی، علوم غریبه فلسفه، منطق و عرفان پرداخت و در این فنون به مدارج عالیه رسید. چندین سال ریاسـت دبیرستـان نصرت را درهمدان به عـهده داشت و سپـس به ریاست فرهنگ کرمانشاه، کردسـتان، همـدان و قزوین منصوب شـد و تعداد زیادی مـدرسه در زمانی که در همدان بـود تاسیـس نمـود ودر این راه خدمات زیادی به گسترش فرهنگ این شهر نمود و سپس به تهران رفته وبه عنوان بازرس عالی وزارت فرهنگ مشغول به کار شد . روزگاری مدیر روزنامه اتحاد بود و بسیاری از مقالات سیاسی، اجتماعی خود را در همین روزنامه چاپ می کرد .

نثری یکی از بزرگترین نویسندگان معاصر بود. نوشته هایش ساده و دلنشین بود و شاید به همین دلیل است که به موسی نثری معروف شده است. غالباً مطالب مبتکرانه و عمیق را موضوع نوشته های خود قرار می داد، از حیث مایه علمی و بضاعت ادبی بر بسیاری از همگنان برتری داشت. او در علم ریاضیات تبحر زیادی داشت به طوری که معادلات سه مجهولی را تکمیل و به پاداش این موفقیت علمی به افتخار او مجلس جشنی در آکادمی علوم فرانسه ترتیب یافت.

آثار و تالیفات علمی نثری :

1- شرح و نثر مثنوی: این کتاب از شاهکارهای تالیفات نیم قرن اخیر می باشد و استاد نثری با قلمی ساده، دلنشین و فصاحتی بی مانند شش جلد دفاتر مثنوی را به نثر درآورده و برای نخستین بار پس از 7 قرن فهم مثنوی مولانا جلال الدین رومی را رای عموم آسان کرده است.
2- قواعد نثری در جبر و مثلثات
3- تفسیر سوره یوسف (ع)
4- افسانه طی زمان
5- مقدمه بر دیوان غمام همدانی

برخی ابتکارات و کشفیات استاد نثری :

1- کشف فرمول حل معادلات درجه سه ریاضیات و برخی اشکال هندسی که به نام قوانین نثری معرف است.
2- تئوری علمی ضبط امواج اصوات و اشکال.
3- ساخت ساعت آفتابی شاخص و نصب آن در مسجد جامع همدان.
4- اختراع وسیله ترسیم بیضی که در »دایره اختراعات« به نامش ثبت گردیده است.

منابع و مآخذ:

1- صفائی، ابراهیم، مقدمه بر »افسانه طی زمان«، مجله ارمغان، سال 1341، دوره سی و یکم.
2- درخشان، مهدی، بزرگان و سخن سرایان همدان، جلد یک و دو، بهمن 1341، (ج 2، ص 219)
3- شعبانی، رامین، مشاهیر و مفاخر استان همدان، همدان، سازمان مدیریت و برنامه ریزی استان همدان، ص 435.
4- زرشناس، شهریار، چشم اندازی بر ادبیات معاصر ایران 4، منبع باشگاه اندیشه، 84/4/22.
5- زرشناس، شهریار، چشم اندازی بر ادبیات معاصر ایران 3، منبع باشگاه اندیشه، 84/3/22.