نویسنده: جمشید چایانی-کارشناس ارشد علم اطلاعات و دانش شناسی - ۱۳۸٩/٢/٢٥

بی‌شک بسیاری از هموطنانم که شب گذشته بیننده‌ی بخش‌های خبری سیما بودند، با مشاهده‌ی صحنه‌های هول‌انگیز ریزش زمین و پدیدارشدن فروچاله‌های حیرت‌آور و ژرف در منطقه‌ی عمومی شهرستان کبودرآهنگ همدان برخود لرزیدند؛ درست مانند اهالی سختکوش و کشاورزان منطقه که چندسالی است از کابوس دهان بازکردن زمین و بلعیدن آنها که رویش ایستاده‌اند، خواب راحت و آرام را از یاد برده‌اند!
امّا چرا کار را به این بی‌سامانی رسانده‌ایم؟! چگونه است که شناسه‌های آشکار اُفت سطح آب زیرزمینی را در منطقه در طول دو دهه‌ی اخیر ندیدیم و باور نکردیم؟ چگونه است که کاهش عملکرد در هکتار را در اغلب اراضی کشاورزی استان، به ویژه در قهاوند، کبودرآهنگ، آوج و فامنین مورد مداقه قرار ندادیم؟ چرا از فروچاله‌‌های اطراف روستای «همه‌کسی» عبرت نگرفتیم و چرا همچنان کوشیدیم تا آخرین قطره‌های آب موجود در آبخوان روبه زوال قره‌چای را هم مکیده و فاجعه‌ای چنین دهشتناک را بیافرینیم؟

 

اگر امروز حتا به استواری زمین زیر پای‌مان هم نمی‌توانیم اعتماد کنیم، باید یادمان باشد که «از ماست که بر ماست.»
آن روز که کارشناسان و دل‌سوزان این آب و خاک فریاد برآوردند که این شیوه‌ی کشاورزی و آبیاری فقط و فقط تیشه به ریشه زدن است؛
آن روز که اعلام کردند: به جای ساخت سدهای مخزنی روزمینی، باید با شناسایی آبرفت‌های درشت‌دانه، بکوشیم تا از فناوری ساده و ارزان‌قیمت، امّا پایدار هدایت و ذخیره‌ی آب در زیرزمین سود ببریم؛
آن روز که از لزوم پیروی از موازین آمایش و چیدمان توسعه بر اساس خواهش‌های بوم‌شناختی (اکولوژیک) سرزمین سخن راندند؛
آن روز که از کاهش وابستگی معیشتی در سرزمینی گفتند که ۹۰ درصد از قلمرو آن در محدوده‌ی سرزمین‌های خشک (drylands) قرار گرفته است؛
و آن روز که هشدار دادند، صنایع پرمصرفی چون نیروگاه حرارتی شهید مفتح همدان نباید و نمی‌تواند در زیر حوضه‌ی آبخیز شکننده‌ای چون «قره‌چای» به بقای خود ادامه دهد؛ کسی حرف آنها را نشنید و یا اگر شنید، با لبخندی سبکسرانه از آن گذشت!

 

و امروز عقوبت آن سبکسری در هیبت طنین مرگبار ریزش زمین در همدان، رفسنجان، خراسان، یزد، کرمان، سیرجان، بیرجند، ورامین، شهریار، بویین‌زهرا، قزوین، اراک، ساوه، اصفهان، جهرم، بختگان، ارژن، مرودشت، سعادت‌شهر و … گریبان‌مان را گرفته و بازخوردهایش چنان رسا شده که نه‌تنها به صدر گزارش‌های معتبرترین نشریات علمی جهان می‌رسد؛ بلکه ابعاد رسانه‌ای یافته و شبکه‌های مختلف تلویزیونی نیز ناچار از انعکاس آن می‌شوند.

 

و این، همان بیابان‌زایی است که بارها نسبت به وقوع پنهان و ناپیدا، امّا شتابناک آن در همین تارنما هشدار داده‌ام.
هموطن عزیز من!
بیابان‌زایی، فقط به هجوم ماسه‌های روان و برخاستن گرد و غبار در هوا و شورشدن اراضی محدود نمی‌شود. بیابان‌زایی می‌تواند استوارترین تکیه‌گاه بشر، یعنی همین زمینی که بر روی آن ایستاده‌ایم را نیز به چالش کشیده و نااستوار سازد.
یاد جمله‌ای زنهاردهنده از بوم‌شناس مشهور معاصر، دانیل چیراس افتادم که ناامیدانه می‌گوید: «با گذشت سال‌ها به این دریافت رسیده‌ام که بسیاری از تلاش‌های ظاهراً اساسی صورت گرفته به انگیزه‌ی حفاظت از محیط زیست، اصلاً ربطی به موضوع نداشته‌اند! در حقیقت، بیشتر تلاش‌ها را دقیقاً می‌توان به مثابه جانشین و وسیله‌ای موقت تلقی و ترسیم کرد، زیرا اغلب آنها فقط به نشانگانِ بیماری می‌پردازند و از فهم دلایل اصلی نهفته در آن عاجزند.»
نگاه کنید که وقتی چیراس از حاصل کوشش‌های صورت گرفته در غرب با چنین عباراتی یاد می‌کند، ما دیگر چه باید بگوییم؟ مایی که حتا ظاهر داستان را هم حفظ نکرده و بعضاً می‌شنویم که از منابع طبیعی به عنوان سد راه توسعه یاد می‌شود، سیاست‌های مهار جمعیت را نیرنگ‌هایی شیطانی معرفی کرده و آموزه‌های زیست‌محیطی در رده‌ی دسایس امپریالیستی قرار می‌گیرد!

 

درحقیقت، اگر تا امروز سرزمین مادری به رغم زخمهای فراوان، دوام آورده است، نه به دلیل هوشمندی و مدیریت شایسته‌ی اعمال شده بر آن، که فقط به خاطر کندی رشد اقتصادی کشور بوده است! وگرنه همین صدای پرندگان و زمزمه‌ی کوهساران و پاکی چشمه‌ساران و سرسبزی هیرکانی را هم نداشتیم!

و …
روزگار بدی داریم … امید که مشاهده‌ی این فروچاله‌ها سبب شود تا بیشتر فرو نرویم و به سوی روشنایی‌ها بازگردیم؛ هر چند به قول سروده‌ی مانا و دوهزارساله‌ی ویرجیل:
آسان است پایین‌رفتن از دوزخ
چرا که درهای تاریک دوزخ
همواره شبان و روزان گشوده است
امّا بازگشتن به سوی بهشت و روشنایی روز
رنج است و محنت بسیار     

فروچاله در دشت قهاوند همدان - 1385

فروچاله در دشت قهاوند همدان - ۱۳۸۵

 
مؤخره:
۱- زیر حوضه‌ی رودخانه قره‌چای، ۱۷۸۳۳۲۵ هکتار وسعت دارد (معادل ۲/۱۹ درصد از کل آبخیز مادر آن، یعنی دریاچه‌ی نمک) و در داخل ارتفاعات واقع بین البرز مرکزی و زاگرس قرار گرفته است. این زیرحوضه در تقسیم‌بندی ‌طرح جامع آب کشور به عنوان زیرحوضه‌ی شماره‌ی ۴ از حوضه‌ی هفتم مطالعاتی و با کد ۴-۱-۷ مشخص شده است. بلندترین نقطه‌ی این زیرحوضه کوه الوند با ۳۵۸۰ متر ارتفاع از سطح دریا بوده و کمینه‌ی ارتفاعی آن هم ۸۶۴ متر است. قره‌چای از دو شاخه‌ی اصلی جنوبی (رود شراء از ارتفاعات دشت شازند اراک) و غربی (از اتصال شش رود کوچک از دامنه‌ی شمالی الوند ) سرچشمه گرفته و پس از به هم پیوستن شاخه‌های مزبور در شمال شرق استان همدان  (در انتهای دشت کبودرآهنگ و رزن)، به فاصله‌ی ۱۲۰ کیلومتر از مغرب به مشرق جریان یافته و در حدود ۳۰ کیلومتری جنوب غربی ساوه وارد دشت می‌شود تا در نهایت به دریاچه‌ی قم منتهی گردد.
۲- جالب است بدانیم که دست‌کم ۴ واحد از مجموع ۹ واحد آب‌شناختی حوضه‌ی کبودرآهنگ به مساحت ۱۰۳ هزار هکتار، در شمارِ سیل‌خیزترین نقاط آبخیز قره‌چای محسوب می‌شوند. همچنین، درباره وجه تسمیه «کبودراهنگ» نقل شده است که این شهرقبلاً چمنزار وسیع با آب زیرزمینی فراوانی بوده که به وسیله‌ی کاریز آبها را به سطح زمین می‌رسانده‌اند، درفرهنگ فارسی «راهنگ» به معنای رودخانه، قنات و مجرای عبور آب آمده است، به دلیل وجود سنگ‌های کبود و کبودی بستر قنوات (راهنگ) رنگ آب نیزکبود به چشم آمده است و بدین سبب«کبود ـ راهنگ » شهرت یافته است. گرچه اسم شهرستان را کبوترآهنگ نیز تلفظ می‌کنند. لیکن نام رسمی و تلفظ صحیح آن «کبود راهنگ» است: rahang ـ kabud
3-        در خبرها آمده بود که مدیر آموزش و پرورش کبودرآهنگ گفته: از مجموع ۹۱۸ کلاس درس در این شهرستان ۲۳۱ کلاس قابل بازسازی نبوده و در شرایط تخریبی قرار دارند. کاش می‌دانست که اتفاقاً او دست به ریشه‌گاه زده است. ملتی که برای آموزش و پرورش کودکانش هزینه کند، بی‌شک رستگاری‌اش را در طول زمان تضمین کرده است و دیگر با چالش‌هایی چنین فرونشست زمین، آن هم در چنین ابعادی مواجه نخواهد شد.
۴-      نیروگاه حرارتی شهید مفتح همدان – که پس از نیروگاه شهید رجایی، دوّمین نیروگاه حرارتی بزرگ کشور محسوب می‌شود – در سال ۱۳۷۵ با ظرفیت ۴ واحد ۲۵۰ مگاواتی، به وسیله‌ی رئیس‌جمهور وقت افتتاح شد (همشهری، شماره‌ ۱۰۲۰‏‎، مورخ ۲۸ تیر ۱۳۷۵، ص ۱)، امّا ظاهراً خیلی دیرتر وارد مدار شد و به هرحال مردم و کشاورزان منطقه، هم‌اینک با عوارض فزاینده‌ی آن در حوزه‌ی آب، خاک و هوا مواجه هستند. تأسف‌آورتر آن‌ که پساب‌های آلوده‌ی نیروگاه بدون هیچ پالایشی و یا لحاظ هرگونه تمهید زیست‌محیطی در اراضی اطراف نیروگاه (دشت فامنین در کیلومتر ۴۴ محور همدان- تهران) رها شده و منطقه‌ی اطراف را شبیه به دریاچه‌ی نمک قم، آن هم در مواقع خشکسالی کرده‌اند که خود این مسأله، سبب تشدید آلودگی و پراکنش زمینی و فضایی آن در سطح منطقه، به ویژه در مواقع رخداد بادها یا سیل‌های شدید خواهد شد. علاوه بر این، فعالیت نیروگاه تأثیر منفی زیادی در اُفت سطح آب سفره‌های آب زیرزمینی منطقه داشته، به نحوی که مسئولین برای تأمین آب نیروگاه اقدام به اجرای دو طرح بزرگ انتقال آب از سد مخزنی شنجور و چاه‌های آب شرب رزن کرده‌اند. واپسین نکته اشاره به آثار مخرب نیروگاه‌های حرارتی در تشدید پدیده‌ی گلخانه‌ای است، به گونه‌ای که مقدار انتشار CO2 از نیروگاه‌های حرارتی کشور را در سال ۱۳۷۸ بالغ بر ۴/۸۹ میلیون تن برآورد کرده‌اند (دفتر طرح ملّی تغییر آب و هوا ، ۱۳۸۲). در عظمت این رقم همان بس که بدانیم، توان جنگل‌های هیرکانی کشور، یعنی بهترین و انبوه‌ترین رویشگاه جنگلی ایران در ترسیب کربن از حدود ۰۸/۱۴ میلیون تن در سال تجاوز نمی‌کند.