نویسنده: جمشید چایانی-کارشناس ارشد علم اطلاعات و دانش شناسی - ۱۳۸٩/٥/٦

کوروش کبیر

 

کوروش بزرگ ، کوروش دوم پادشاه پارس (576 یا 600- 300 قبل از میلاد ) اولین پادشاه زرتشتیان ایران بود. او موسس امپراطوری پارس و سلسله هخامنشی بود، یک امپراطوری بی سابقه- یک امپراطوری با اتفاقات بسیار مهم تاریخی.

در دوران حکومت او کلیه تمدنهای کوچک شرق نزدیک یکی گردیده ، از غرب تا حد مصر و از شرق تا کرانه رود ایندوس گسترش یافته ، تا بزرگترین امپراطوری که دنیا تا کنون به چشم دیده را بوجود آورد.

سلطنت کوروش بین 29 تا 30 سال به طول انجامید. کوروش امپراطوری خود را با جنگ و غلبه بر امپراطوری مادها ، لیدیها و بابلیها بنا نهاد. تسخیر مصر تا زمان مرگ کوروش تا آگوست 530 قبل از میلاد رخ نداد و پس از مرگ او در زمان حکومت کوتاه  پسرش کمبوجیه دوم فتح مصر ، نوبیا و سیرناسیا انجام گرفت .

به عنوان یک رهبر نظامی ، کوروش میراثی ابدی در هنر رهبری و تصمیم گیری از خود برجای گذاشت و شهرتی عظیم در " مشورت فراوان ، دستور اکید " داشت. کوروش کبیر آداب و رسوم و مذهب سرزمینهای فتح شده را محترم می شمرد. گفته می شود ، در تاریخ دنیا روش حکومت کردن هخامنشیان که توسط کوروش پایه گذاری گردیده بود براساس مدل موفق حکومت متمرکز و پی ریزی یک دولت واقعاً مردمی بنا نهاده شده بود. در حقیقت، تشکیل دولتی در پاسارگاد متشکل از ساتراپها ( استانداران قدیم ایران ) وبر پایه قانون اساسی، از کارهای کوروش بود.علاوه بر ملت خود، ایران، کوروش یک میراث ابدی برای مذهب یهود ، حقوق بشر ، سیاست و استراتژیهای نظامی و برای هر دو تمدن شرق و غرب بر جا نهاد.

 

زندگینامه

 

بهترین تاریخ شناخته شده برای تولد کوروش سال 599-600 یا 576-575 قبل از میلاد مسیح است. اطلاعات چندانی از کودکی کوروش در دست نیست ، منابع بسیار اندکی در این رابطه وجود دارند و اکثراً آسیب دیده یا مفقود گردیده اند.

بنا به داستان هرودوت کودکی کوروش همچون اودیپ ، افسانه ای از ترد کردن یک کودک نجیب زاده و بازگشت مجدد او به همان موقعیت بالای اجتماعی اوست.پدر بزرگ او ، آزتیاک، پادشاه مقتدر مادها بود.

پس از تولد کوروش، آزتیاک خوابی دید ( روایت است که خواب دید در شکم عروسش درختی پا گرفته که ریشه آن تمام سرزمین او را فرا گرفته ) که نشان از واژگونی سلطنت او بدست نوه اش بود. او پیشکارش هارپاگ را مامور کشتن کودک نمود. هارپاگ ، قادر به کشتن یک طفل نبود لذا چوپان گله های سلطنتی میترادات را از کوه فراخواند و از او خواست که کودک را در کوه جایی رها کند تا بمیرد. خوشبختانه چوپان و همسرش کودک را ، به جای کودک تازه از دست داده خود پذیرفته و او را بزرگ نمودند. و نام آگرادات را بر او نهادند. پس از بازگشت او به خانواده اصلی ( یا شاید قبل از جدا شدن کودک از خانواده ) کمبوجیه ، پس از پدر که کوروش اول بود، نام کوروش را بر اونهاد.

وقتی کوروش ده ساله بود ، کاملاً مشخص بود که کوروش یک چوپان زاده نیست ، رفتار او کاملاً همچون نجیب زادگان بود. آزتیاک کودک را دید و متوجه شباهتهای زیاد او به خودش شد.( روایت است که روزی کوروش با فرزندان وزرا در حال بازی و جنگ بود ، کوروش با درایت و آرایشهای جنگی خود فرزندان وزرا را شکست داده و آنان را به اسارت گرفت. آزتیاک شاهد این بازی کودکانه بود و از هوش جنگی کوروش به چوپان زاده بودن او شک برد ) آزتیاک ،هارپاگ را فرا خوانده و از او خواست که توضیح دهد که با کودک چه کرده است، و پس از اعتراف به آنکه پسر را نکشته است ، پادشاه با حیله گوشت پسرش را به خوردش داد.( پادشاه هارپاگ را دعوت نموده و از او با خوراکهای رنگارنگ پذیرایی نمود پس از پایان غذا ، به او اعلام نمود که این غذا از گوشت پسر هارپاگ تهیه شده بوده است . هارپاگ بعدها یکی از فرماندهان کوروش گردید ).آزتیاک بسیار با مدارا با کوروش رفتار نموده و اجازه داد تا به  نزد پدر و مادر واقعی خود ، کمبوجیه و ماندانا برگردد.

 

امپراطوری مادها

 

با وجود مرگ پدرش در سال 551 قبل از میلاد ، کوروش در سال 559 قبل از میلاد تاجگذاری نمود. البته ، کوروش به عنوان یک حاکم مستقل نبود و مانند اجداد خود ، کوروش نیز موظف به اطاعت از امپراطور مادها بود.در طی دوران حکومت آزتیاک ، امپراطوری مادها در تمام شرق نزدیک آن زمان گسترده شده بود، از غرب به لیدیها و از شرق تا پارتها و پارسها کشیده بود.

مطابق نوشته هرودوت ، هارپاگ ، که تشنه انتقام از آزتیاک بود ، کوروش را متقاعد نمود تا با مردمش در مقابل سلطه مادها قد علم نمایند. اما ، این احتمال هست که هارپاگ و کوروش هردو به دلیل ناخرسندی از سیاستهای آزتیاک قیام نموده بودند. با آغاز انقلاب در تابستان 553 قبل از میلاد ، هارپاگ و کوروش نیروهای خود را در مقابل مادها قرار دادند، تا فتح اکباتان در سال 549 قبل از میلاد ، که بر آزتیاک غلبه نمودند. همزمان که کوروش تاج پادشاهی مادها را برسر داشت  ،در سال 546 قبل از میلاد ، عنوان پادشاهی پارسها را نیز پذیرفت. با از قدرت افتادن آزتیاک ، کلیه خراجگذاران او ( از جمله تعدادی از بستگان کوروش ) الان تحت فرمان او بودند. عموی او آرشام ، که پادشاه شهر پارسه و تحت فرمان مادها بود ، اکنون بایستی تاج خود را واگذار می نمود. البته این انتقال قدرت بین فامیل بسیار نرم صورت گرفت به گونه ای که آرشام کماکان حاکم پارسه باقی ماند اما در حد قدرت و تواناییهای یک شاهزاده یا یک دوک تا یک پادشاه. پسر او ، هیستازپس، دومین پسر عموی کوروش ، استاندار پارت و پریجیا گردید. کوروش دو پادشاهی پارسه و آنشان را یکی نموده و نام پارس بر آن نهاد. آرشام تا زمان پادشاهی داریوش کبیر، شاهنشاه پارس، پس از مرگ دو پسر کوروش زنده ماند.

پیروزی کوروش بر مادها آغاز نبردهای او بود. آزتیاک با برادر زنش کروسوس از لیدی ، نابونید از بابل و آماسیس دوم از مصر که همواره مترصد جمع آوری نیرو بر علیه کوروش بودند ، هم پیمان گردید.

امپراطوری لیدیا

 

زمان دقیق پیروزی کوروش بر سپاه لیدی کاملاً مشخص نیست اما بایستی بین زمان غلبه بر مادها ( 550 قبل از میلاد ) تا زمان پیروزی بر بابلیها ( 539 قبل از میلاد ) باشد. مطابق تاریخ نابونیها این پیروزی در سال 547 قبل از میلاد رخ داده است ، اما این امر اثبات نگردیده است. اولین حمله لیدیها به شهر پریا در کاپادوچیا رخ داد. کروسوس شهر را محاصره نموده و به تصرف در آوردو ساکنین آنرا به اسارت گرفت. در این حین ، پارسها مردم یونی ، که جزیی از پادشاهی مادها به حساب می آمدند را تشویق به شورش بر علیه حکومت خود کردند. اما اینکار سودی نداشت و لذا کوروش ارتشی بر علیه لیدیها به راه انداخت که در مسیر عبور از شهرها بر تعداد نفرات آن افزوده می گردید. نبرد پریا اساساً نوعی بن بست برای هر دو طرف مخاصمه بود و تا قبل از فرا رسیدن شب تلفات زیادی از هر دو بر جای ماند. کروسوس صبح تا ساردیس عقب نشینی نمود.

در ساردیس ، کروسوس درخواست نیروی پشتیبان از هم پیمانانش نمود. اما ، با نزدیک شدن زمستان ، و قبل از آنکه هم پیمانان بتوانند متحد گردند ، کوروش به سرزمین لیدی حمله نمود و کروسوس را در پایتخت خود ، ساردیس ، محاصره نمود. کمی قبل از آغاز نبرد تیمبرا بین دو لشکر ، هارپاگ به کوروش پیشنهاد نمود تا شترها را در ردیف جلوی لشکر قرار دهد ، اسبهای لیدیها ، به بوی شتر عادت نداشته خواهند ترسید . استراتژی کاملاً کارساز بود؛ سواره نظام لیدی تار و مار گردید. کوروش پیروز گردید و کروسوس را به اسارت گرفت. کوروش ساردیس را اشغال نمود، و پادشاهی لیدی را در سال 546 قبل از میلاد فتح نمود. بنا به گفته هرودوت ، کوروش از کشتن کروسوس چشم پوشی نمود و او را به عنوان مشاور نزد خود نگهداشت، البته این به وسیله برخی از ترجمه های تاریخ نابونید رد شده ، و گفته می شود پادشاه لیدی کشته شد.

قبل از برگشتن به پایتخت ، یک لیدیایی به نام پاکتیس را مامور انتقال کلیه گنجینه های کروسوس به پارس نمود. اما ، بلافاصله پس از رفتن کوروش ، پاکتیس سربازان را گرد هم آورد و باعث بروز اغتشاش و نا آرامی بر علیه استاندار پارسی لیدی ، تابالوس ، در ساردیس گردید.

به توصیه کروسوس ، مبنی بر تغییر توجه مردم لیدی به سمت تجمل ، کوروش یکی از فرماندهان خود به نام مازار را جهت آرام ساختن شورش و با تاکید بر زنده فرستادن پاکتیس فرستاد.

به محض رسیدن مازار ، پاکتیس به یونی ، جایی که اکثر سربازان را مخفی نموده بود ، فرار کرد. مازار نیروهای خودرا به سمت یونان گسیل داشت و پاکتیس را اسیر و به پارس بازگرداند. مازار به نبرد خود جهت فتح آسیای صغیر ادامه داد اما به دلیل نامعلومی در یونی مرد. کوروش هارپاگ را برای ادامه فتح آسیای صغیر فرستاد. هارپاگ شهرهای زیادی را با استفاده از تکنیک ساخت سنگر و دالان از زیر دیوارهای شهر ، روشی که تا آن زمان برای یونانیان ناشناخته بود ، تسخیر کرد. او در سال 542 قبل از میلاد به نبردهای خود خاتمه داده و به پارس بازگشت.

 

امپراطوری جدید بابلیها

 

مرزهای امپراطوری هخامنشیان ، در زمان حکومت کوروش به طور تغریبی از ترکیه ، فلسطین و ارمنستان درغرب تا قزاقستان ، قرقیزستان و رود ایندوس در شرق گسترش یافت. بدین ترتیب پارس بزرگترین امپراطوری که جهان به خود دیده گردید.

در سال 540-539 قبل از میلاد ، کوروش ایلام و پایتخت آنرا فتح نمود . در اواخر سپتامبر ، سپاه کوروش بر سپاه بابلیها غلبه یافت. در اهم اکتبر ، شهر سیپار بدون کوچکترین مقاومتی فتح گردید. چنین به نظر می آید که مذاکراتی بین کوروش و سپاه بابلیها،مبنی بر ورود بدون جنگ ارتشها به شهر انجام شده باشد. نابونید در شهر باقی ماند و سپس به سمت پایتخت گریخت.

دو روز بعد ، در 12 اکتبر، سپاه گوبرو مجدد بدون هیچگونه مقامتی بابل را فتح و نابونید را بازداشت نمود. هرودوت می گوید که در این نبرد ، پارسها شبانه آب رودخانه فرات را به کانالهایی فرستادند به گونه ای که ارتفاع آب در رودخانه به نصف بلندی یک انسان می رسید بنابراین نیروهای ارتش مستقیماً از طریق عبور از رودخانه وارد شهر گردیدند . در 29 اکتبر کوروش خود به شهر بابل وارد گردید و نابونید را دستگیر نمود. برخی معتقدند که نابونید در همان نبرد کشته شد و برخی معتقدند که کوروش او را به کرمانیا در مرکز ایران تبعید نمود و تا آخر عمر آنجا ماند.

قبل از حمله کوروش به بابل ، امپراطوری جدید بابل بسیاری از حکومتها را فتح نموده بود. علاوه بر بابلینا ، کوروش سوریه و یهودیه ( قسمتی از فلسطین ) را نیز به امپراطوری خود افزوده بود . البته در این خصوص شواهد تاریخی معتبری در دست نیست.

پس از فتح بابل ، مطابق منشور کوروش ، وی خود را " پادشاه بابل ، پادشاه سومر و آکد ، پادشاه چهار گوشه دنیا " نامید. متن منشور، نابونید را به عنوان یک کافر تقبیح نموده و تصویری از کوروش به عنوان یک دوستدار مردوک نشان می دهد. این نشان می دهد که چگونه کوروش زندگی مردم نابیلونیا را بهبود بخشید ، مردم را دوباره به شهرهای خود بازگرداند و معابد و مذاهب آنها را محترم شمرد. برخی معتقدند که منشور کوروش اولین منشور حقوق بشر است.

قلمرو فرمانروایی کوروش بزرگترین امپراطوری است که جهان به خود دیده است . در پایان حکومت کوروش ، امپراطوری هخامنشیان ازآسیای صغیر در غرب تا شمال غرب هند  در شرق گسترده گردیده بود.

 

منشور کوروش

 

پس از پیروزی بر بابلیها ، کوروش کبیر خود را نه به عنوان یک فاتح ، بلکه به عنوان یک آزادیبخش و یک جانشین به حق تاج و تخت معرفی نمود. او عنوان "پادشاه بابل ، پادشاه کشورها " را برای خود برگزید. کوروش عقیده ای مبنی بر تبدیل مردم به الگوی مورد نظر خود نداشت ، بنابر عقیده او هر کدام از امپراطوریهای اضافه شده به امپراطوری پارس بایستی به همان وضع قبل باقی بمانند و هیچگونه تعرض و بی احترامی نسبت به سنتها و آداب و رسوم و مذاهب مردم آن سرزمینها روا نداشت.  او مردم را به خانه ها و کاشانه هایشان باز گرداند و نظم و قانون را در سرتاسر کشور به اجرا گذاشت. در سال 537 قبل از میلاد به بیش از 40000 یهودی اجازه داد تا بابل را به قصد بازگشت به فلسطین ترک نمایند.

او همچنین اولین منشور حقوق بشر را بر یک استوانه گلی نوشت . متن کامل این منشور بدین قرار است :

" کوروش ، شاه جهان ، شاه بزرگ ، شاه توانمند و دادگر ، شاه بابل ، شاه سومر و اکد و همه جهان ... مرد ناشایستی به فرمانروایی کشورش رسیده بود . او آیینهای کهن را از میان برد و چیزهای ساختگی به جای آن گذاشت.

معبدی بدلی از نیایشگاه برای شهر آور و دیگر شهرها ساخت.

او کار ناشایست قربانی کردن را رواج داد که پیش از آن نبود... هر روز کارهای ناپسند می کرد ، خشونت و بدکاری. او کارهای ... روزمره را دشوار ساخت. او با مقررات نا مناسب در زندگی مردم دخالت می کرد. اندوه و غم را در شهرها پراکند. او از پرستش مردوک خدای بزرگ روی گردانید.او مردم را به سختی معاش دچار کرد. هر روز به شیوه ای ساکنین شهر را آزار می رساند. او با کارهای خشن خود مردم را نابود می ساخت.... همه مردم را.

از ناله و دادخواهی مردم "انلیل " خدای بزرگ ناراحت شد... دیگر ایزدان آن سرزمین را ترک کرده بودند. مردم از خدای بزرگ می خواستند که به وضع همه ساکنین زمین که زمین ، زندگی و کاشانه شان رو به ویرانی می رفت ، توجه کند. مردوک خدای بزرگ اراده کرد تا ایزدان به بابل باز گردند. ساکنان سرزمین سومر و اکد مانند مردگان شده بودند. مردوک به سوی آنان متوجه شد و بر آنان رحمت آورد.

مردوک به دنبال فرمانروایی دادگر در سراسر همه کشورها به جستجو پرداخت. به جستجوی شاهی خوب که او را یاری دهد. آنگاه او نام کوروش پادشاه آنشان را برخواند. از او به نام پادشاه یاد کرد. او تمام سرزمین گوتی را به فرمانبرداری کوروش در آورد. همچنین همه مردمان ماد را.

کوروش با هر سیاه سر ( همه مردم ) دادگرانه رفتار کرد.

کوروش با راستی و عدالت ، کشور را اداره می کرد. مردوک ، خدای بزرگ ، با شادی از کردار نیک و اندیشه نیک این پشتیبان مردم خرسند بود. او کوروش را برانگیخت تا راه بابل را در پیش گیرد، در حالیکه خودش همچون یاوری راستین دوشادوش او گام بر میداشت. لشکر پرشمار او که همچون آب رودخانه شمارش ناپذیر بود آراسته به انواع جنگ افزارها در کنار او ره می سپردند. مردوک مقدر کرد تا کوروش بدون جنگ و خونریزی به شهر بابل وارد شود. او بابل را از هر بلایی ایمن داشت. او نبونید شاه را به دست کوروش سپرد. مردم بابل ، سراسر سرزمین سومر و اکد و همه فرمانروایان محلی فرمان کوروش را پذیرفتند. از پادشاهی او شادمان شدند و با چهره های درخشان او را بوسیدند. مردم سروری را شادباش گفتند که به یاری او از چنگال مرگ و غم رهایی یافتند و به زندگی بازگشتند. همه ایزدان او را ستودند و نامش را گرامی داشتند.

منم کوروش ، شاه جهان ، شاه بزرگ ، شاه توانمند و دادگر ، شاه بابل ، شاه سومر و اکد ، شاه چهار گوشه جهان ، پسر کمبوجیه ، شاه بزرگ ، شاه آنشان ، نوه کوروش ، شاه بزرگ ، شاه آنشان ، نبیره چیش پیش ، شاه بزرگ ، شاه آنشان ، خاندان پایان ناپذیر سلطنتی ، که همواره فرمانرواییش را بل و نابو گرامی داشته اند و با خرسندی قلب پادشاهی او را خواهانند.زمانی که من ، بدون جنگ و پیکار وارد بابل شدم ، همه مردم گام های مرا با شادمانی پذیرفتند. در بارگاه پادشاهان بابل بر تخت شهریاری نشستم. مردوک دل های پاک مردم بابل را متوجه من کرد، زیرا من او را ارجمند و گرامی داشتم. ارتش بزرگ من به صلح و آرامی وارد بابل شد. نگذاشتم رنج و آزاری به مردم این شهر و این سرزمین وارد آید. وضع داخلی بابل و جایگاه مقدسش قلب مرا تکان داد... من برای صلح کوشیدم. نبونید، مردم درمانده بابل را به بردگی کشیده بود ، کاری که در خور شاًن آنان نبود.

من برده داری را برانداختم. به بدبختیهای آنان پایان بخشیدم. فرمان دادم که همه مردم در پرستش خدای خود آزاد باشند و آنان را نیازارند. فرمان دادم که هیچکس اهالی شهر را از هستی ساقط نکند. مردوک از کردار نیک من خوشنود شد. او بر من ، کوروش ، که ستایشگر او هستم ، پسر من کمبوجیه و همچنین بر همه سپاهیان من ، برکت و مهربانی اش را ارزانی داشت.

ما همگی شادمانه و در صلح و آشتی مقام بلندش را ستودیم. به فرمان مردوک همه شاهانی که بر اورنگ پادشاهی نشسته اند و همه پادشاهان سرزمینهای جهان از " دریای بالا " تا "دریای پایین"، همه مردم سرزمینهای دوردست ، همه پادشاهان ، همه چادرنشینان ، مرا خراج گذارند و در بابل بر من بوسه زدند از ... تا آشور و شوش، من شهرهای آگاده ، اشنونا، زمبان، متورنو، دیر، سرزمین گوتیان و شهرهای کهن آنسوی دجله که ویران شده بود را از نو ساختم. فرمان دادم تمام نیایشگاههایی که بسته شده بود را بگشایند. همه خدایان این نیایشگاهها را به جاهای خود باز گرداندم. همه مردمانی که پراکنده و آواره شده بودند را به جایگاههای خود برگرداندم. خانه های ویران را آباد کردم. همه مردم را به همبستگی فراخواندم. همچنین پیکره خدایان سومر و اکد را که نبونید بدون واهمه از خدای بزرگ به بابل آورده بود، به خشنودی مردوک به شادی و خرمی به نیایشگاههای خودشان بازگرداندم. هرروز در پیشگاه خدای بزرگ ، برایم خواستار زندگانی بلند باشند.

بشود که سخنان پربرکت و نیکخواهانه برایم بیابند. بشود که آنان به خدای من مردوک بگویند :

"به کوروش شاه، پادشاهی که ترا گرامی می دارد و پسرش کمبوجیه جایگاهی در سرای سپند ارزانی دار."

بی گمان در روزهای سازندگی، همگی مردم بابل، پادشاه را گرامی میداشتند و من برای همه مردم جامعه ای آرام فراهم ساختم.

...غاز، دواردک، ده کبوتر، برای غازها، اردکها و کبوتران... باروی بزرگ شهر بابل به نام "ایمگورانلیل" را استوار گردانیدم...

دیوار آجری خندق شهر را،... که هیچیک از شاهان پیشین با بردگان به بیگاری گرفته شده به پایان نرسانیده بودند،... به انجام رساندم. دروازه هایی بزرگ برای آنها گذاشتم با درهایی از چوب سدر و روکشی از مفرغ... کتیبه ای از پادشاهی پیش از من به نام "آشوربانی پال" برای همیشه. "

 

این استوانه به هنگام کاوشها در محوطه باستانی بابل ( 1879-1882م) توسط باستان شناسی به نام "هرمز رسام" کشف گردید . جنس این استوانه از گل و ابعاد آن 23 سانتیمتر طول و 11 سانتیمتر عرض می باشد. استوانه دارای 40 سطر به زبان اکدی و به خط میخی بابلی است. در سال 1975 "ریشارد برگر" بخشی از یک لوحه استوانه ای که آنرا متعلق به نبونید می دانستند ، پاره ای از استوانه کوروش بزرگ و سطرهای 37 تا 45 آن دانست و از این رو ، این قسمت نیز از دانشگاه ییل(Yale) آمریکا به موزه لندن منتقل گردید و به استوانه اصلی پیوست. این استوانه در حال حاضر نیزبه عنوان "اولین منشور حقوق بشر در کل دنیا" در موزه لندن نگهداری می گردد.